[ یک پرواز سیاه ]

 

 سالهاست ؛

       که میام و نمی رسم ...

   نگفته بودی

          با کلاغ ِ قصّه ها

                    همخونه ای.....

 

 

 


 
/ 8 نظر / 6 بازدید
يگانه * خواب گريز *

سلام کلاغ قصه ها .. بر خلاف خيلی از آدمهايی که از کلاغ بدشون مياد ‌من دوسش دارم . نمی‌دونم چرا . شايد هيچ دليلی هم نداشته باشه. شايد اصلا به خاطر اين باشه که خيلی ها ازش بدشون مياد .. دليلش که مهم نيست . مهم اينه که کلاغ رو دوست دارم ؛ و نمی‌دونم چرا هميشه اين حکم براش بايد باقی بمونه که هيچ وقت به خونه ش نرسه .. چرا نبايد واسه يه بارم که شده قصه ما به آخر نرسه و به جاش کلاغه اين بار به خونه ش برسه ؟؟؟ ... اگه اين اتفاق بيفته شايد ديگه همخونه بودن با کلاغ قصه ها اينقدرها هم بد نباشه .. مگه نه .. ؟ خوب باشين .

خیلی سال گذشته یادم نمیاد

ای به داد من رسیده تو روزهای خود شکستن ای چراغ مهربونی تو شب های وحشت من اگه باشی یا نباشی برای من تکیه گاهی برای من که حریقم تو امیدی جون پناهی ناجی عاطفه من شعرم از تو جون گرفته رگ خشک بودن من از تن تو خون گرفته. دوستت دارم. تا نداره. دوستت دارم.عاشقتم. همه ی دنیای منی. همه وجودمی. عشققققققققققققققق من

خیلی سال گذشته یادم نمیاد

مقصدت هر جا که باشه هر جایه دنیا که باشی اون ور مرز شقایق پشت لحظه ها که باشی خاطرت باشه که قلبت سپر بلای من بود تنها دست تو رفیق دست بی ریای من بود

خیلی سال گذشته یادم نمیاد

عید شد؟ کجا؟ کو؟ بی من ؟ بی تو؟ نه نه نه ه ه ه ه ه نه عید نیست . عید نداریم.عید نمیشه ما با هم نیستیم. تنها بشینیم؟ نه نه نه . دیگه هیچ وقت عید نمیاد. هیچ سالی... اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد.... دیگه هیچ وقت عید نداریم. ببار چشمام. بازم ببار. امسال عید نداریم . عید نمیشه. دیگه هیج وقت عید نمیشه... یه روز تو آسمونا سفره هفت سین میندازیم. پیش هم میشینیم. دستاتو میگیرم. فقط اون روز عید میشه. دیگه اون موقع واسه همیشه یه تکیه گاه دارم . یه قامت استوار .آره عید میشه . آره اون موقع عید میشه. منم . تویی. ماییم عیدم مبارک؟ عیدت مبارک؟ نه نه نه

شيدا

سلاااااااممممم.....سال نو ميارک بابا لنگ دراز

امير

می رسی بيا بيا يعنی خيلی بايد بيای

طناز

گفتنی بود...؟...کاش اسارت را از جلوی چشمانت پس می زدی...