« چشمان سياهی به وسعت تمام دنيا »

 

حجرالاسود چشمان ِ تو را

نگاه ِ رنجور من

شایسته ی زیارت نیست ؛

ببخش که حجّ ِ حضورت را

همیشه ناقص بجای آورده ام....







 

/ 3 نظر / 4 بازدید
هميشه با تو و تنها

خيلی سخته يه جايی بين گريه و خنده گير افتاده باشی. سخته. خيلی سخت. مثل وقتی که نمی دونی اين دستی که به اين سمت دراز شده تورو نشونه گرفته يا پشت سريتو يا جلويرو. يا اين شعرو که داره زمزمه ميکنه واسه تو ِ يا ....

مهديه

سلام بابا لنگ دراز عزيز! .... .... ... و سکوت سرشار از سخنان ناگفته است... پايدار باشی

يگانه * خواب گريز *

سلام نمي‌دونم از همون اولين روزي كه اينو نوشتين ، تا همين امشب ، چند بار اين چند خط رو خوندم .. و هر دفعه هم چقدر تلاش كردم كه بهتر و بيشتر حسش كنم و بفهمم .. و هنوز نمي‌دونم چقدر موفق شدم ... خوب باشين .. ..