[ مهر آن سال... 2 ]

  

   سلام رفیق.

   چند روزه تو فکر این ماهم. البته راستشو بخوای یه ماهی میشه که تو فکرم... خب... راست راستشو میخوای؟ از اول امسال! چند روز پیش با بابائینا رفتم بازار. اما این بار بجای اسباب بازی، مداد و پاک کن و دفتر و خط کش و از این چیزا خریدم... کیفمو ببین، همشو بار زدم با خودم آوردم. کیفم سنگین شده، شونه هام کلی درد گرفته ولی خب نمیدونستم کدومش لازمم میشه. تازه کتابام جا نشد وگرنه اونارم میاوردم. وقتی اومدم تو حیاط و این همه بچه و شلوغی دیدم یکم هول شدم... نمیدونستم کدوم وری باید برم... حس کردم این بچه ها همه با هم دوستن فقط من بینشون غریبم. اما وقتی تو رو دیدم که عین خودم هاج و واجی یکم اوضام بهتر شد. واسه من، هم تو جدیدی هم اینجا هم همه چی. حتی همه لباسامم جدیده. یه حس عجیب غریبی دارم. وقتی اون زنگ کشدارو زدن که دیگه نگو... همه یهو دویدن اینور اونور و صف بستن من مونده بودم چیکار کنم. قبل اینکه بیام، از بس دلشوره داشتم یازده بار رفتم دستشویی، زنگو که زدن باز شاشم گرفت. تا حالا توی صف واینستاده بودم، پا جفت نکرده بودم، وقتی هم اون آقاهه گفت "از جلو نظام" بلد نبودم چیکار کنم. فکر کنم تو یه چیزایی بلد بودی اما نه خوب،  چون دستت در رفت زدی تو سرم. عیب نداره، ولی دیگه تا آخر مدرسه نمیذارم تو صف پشت سرم وایستی. اولین بار که اومدیم سر کلاس داشتم دق میکردم، هیچکس یه کلمه حرف نمیزد. همدیگه رو نمیشناختیم یه طرف، اون مبسر سال بالاییه رو هم که گذاشته بودن رو سرمون یه طرف. یه جورایی اونم ضایع شده بود اون وسط؛ روی تخته سیاه دوتا ردیف خوب و بد درست کرده بود، نه کسی بد بود که اسمشو زیر بدا بنویسه، نه میشد اسم همه رو زیر خوبا بنویسه. معلمه که اومد و مبسره زد رو میز گفت برپا، یه تکونی خوردم که زانوهام از زیر محکم خورد به میز آخم دراومد. به ترتیب قد نشستیم که افتادیم ته کلاس، بهتر شد. کی میشینه اون جلو زیر گوش معلمه... شنیدم ردیف جلویی ها رو بیشتر میبرن پای تخته. بوی مداد پاک کن، کتابا و دفترا... بوی نیمکت تازه و فلز سرد زیرش آدمو یه جوری میکنه. زنگای تفریح بعضیا کیفاشونو میذارن این زیر، من که خودم جز اون بعضیام که همیشه کیفمو با خودم میارم بیرون. میدونی، هم خوراکیام توشه، هم مامان گفته بچه ها وسایلتو میدزدن مواظب باش. سه نفر پشت یه نیمکت یکم ظلمه ولی بدک هم نیست. بین خودمون سه تا نصف نصفش میکنیم، دستت از این خط بیاد اینطرف با خط کش میزنم روش، حواست باشه. نوبتی هم سر میشینیم، اولم نوبت منه. واسه زنگ ورزش هم تو تیم هم باشیم من فوتبالم خوبه. این هفته گروه باهنریم... واقعا بده اصلا حال ندارم صبحا ساعت 7 بیدار شم ولی از اونطرف همهء بعدازظهر واسه خودمونه اینش خوبه... بابا میگه تا از مدرسه میای باید تکالیفتو زود انجام بدی که رو هم جمع نشه، نمیدونم تکالیف خودش وقتی کلاس اول بوده چی بوده که میترسه رو هم جمع بشه... مال ما که همش خطای کج و راسته و موج داره، یکم مداد دست گرفتن سخته وگرنه همش کار یه ساعته. درسا هیچی نیست، بمونه واسه وقت امتحان... زنگ آخر، تعطیل که شدیم، تا شب همش بازی و بازی و بازی...

   من هستم... کچل و با لباسای نو... تو هم که هستی... معلمم که هست...
   کلاس و نیمکت و تخته و گچ هم که هست...
   تخته پاک کن که هیچوقت نداریم، از کلاس بغل کش میریم...
   اینم کتاب و دفتر و مداد و پاک کن و تراش...
   خوبه... بزن بریم...

 

 

 

/ 2 نظر / 16 بازدید
نگار

من پایه ام بزن بریم.... راستی کجا قرار بریم تو میدونی؟؟!!